آلبومها          گالری عکس        گالری ویدئو       زندگینامه        متن ترانه ها        پوستر        آثار کمیاب
اقامت در ایستگاه موقتی ...

با سلام

خیلی وقت بود که من خودم وبلاگ رو به روز نکرده بودم و این مدت تمام زحمات وبلاگ رو دوش سعید بود و واقعا ممنونش هستم .

اما خیلی از دوستان سوال کرده بودند (نامه های رسیده به ایمیل سعید) که اون متنی که داخل سی دی اورجینال نوشته شده چی هست ؟

پس حالا نوشته زیر رو کاملا بخونید تا به جواب برسید ...

روزهای بی خاطره ...

روز سه شنبه ۳۱ می ۲۰۰۵ لس آنجلس کالیفرنیا

مثل همه روزهای دیگه  ...

مثل تمام فصول گذشته و سالهای ...

لحظه لحظه های اقامت در ایستگاه موقتی

سیاوش قمیشی

پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم ... منتظر واسه رسیدنت ... ... ....

خوب این هم از متن داخل سی دی منتظر نظرات شما هستیم

با تشکر



نویسنده : مسعود ، تاریخ : چهارشنبه 18 آبان 1384 ، ساعت : 12:11 ب.ظ
ویرایش در  تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1385 ، ساعت : 12:07 ب.ظ
تفسیر ترانه بوسه باد

با سلام از اینکه دیر به روز کردم عذر خواهی می کنم اما پنج شنبه ۲۴ شهریور تولد من بود و سرم هم واقعا خیلی شلوغ بود و تصمیم گرفتم تا به روز کردن وبلاگ رو به جمعه موکول کنم .

 

تفسیر شعر بوسه باد  

«لطفا ابتدا مطالب زیر را به طور کامل خوانده و سپس نظرات خود را درج فرمایید»

 قبل از اینکه شعر رو به طور کامل توضیح بدم نکته ای رو متذکر می شم :

اینگونه اشعار اشعاری هستند که هر کس بسته به موقعیتی که در ذهن خود از آن شعر و آهنگ به وجود می آورد می تواند بر داشت خاصی از آن داشته باشد چرا که واقعا واژه گنگ یا دشواری در این گونه اشعار دیده نمی شود تا کسی در معنا کردن آن با مشکل مواجه شود بلکه این ترکیب لغات و ساختار هاست که تا حدودی معنا را البته برای بعضی ها مبهم می سازد .   

و به نظر من هر فردی می تواند این اشعا رو مطابق با موقعیتی که برای خودش تصور می کند شرح دهد  و ما نباید توقع یک معنای بسیار سخت و دشوار و البته واحد را از این اشعار داشته باشیم .

پس مسلما ممکن است برداشتی که من از این شعر دارم با برداشتی که شاعر و یا خواننده آن و یا هرکس دیگر از آن دارد متفاوت باشد .

(تمام مطالب زیر عقیده شخصی من از شعر بوسه باد می باشد)

به عقیده و تصور من مضمون کلی شعر بوسه باد در مورد شخصی است که با توجه به گذشته تلخی که داشته به نوعی خود را نابود شده می داند و با تشبیه خود به برگی تنها در جنگل سرگذشت خود را اینچنین بیان می کند :

(زبان روایت شعر ابتدا سوم شخص (کسی غیر از نقش اصلی شعر «برگ» ) بوده و در اواسط شعر به اول شخص «خود برگ» تغییر می یابد)

«بوسه باد خزونی     باهزار نامهربونی»

«زیر گوش برگ تنها     می گه طعمه خزونی»

در فضای این شعر من همان برگی هستم که بر روی درختی در جنگلی غوطه ور در باد خزان گرفتار شده ام و دست خوش بوسه های تلخ و دردناک باد خزان قرار گرفته ام . (بوسه باد یعنی اینکه باد با وزیدن و لمس کردن چیزی آن را مورد برخورد و تماس با خود قرار دهد که با یک تشبیه عاطفی و احساسی بوسه باد نامیده می شود)  یعنی باد با وزش خود در فصل خزان سطح لطیف مرا لمس می کند و می بوسد اما بوسه هایی با کنایه و تلخی ...

و همین باد با هزار نامهربونی «با طعنه و کنایه و با لبخند رسوایی» زیر گوش برگی تنها که من باشم زمزمه می کند که طعمه خزان گشته ام یعنی اسیر دست خزان شده ام و مثل دیگر برگهای پاییزی خواهم مرد .

با شنیدن این حرف از باد خزان هراس و ترس وجودم را فرا می گیرد و می خواهم خود را از این وضعیت نجات دهم ...

«برگ سبز و تر و تازه     رنگ سبزش می بازه»

«غرق بوسه های باد     وحشت روزای تازه»

من که همان برگ سبز و تر و تازه بهار و تابستان بوده ام اکنون با این هشدار باد و با اولین بوسه های تلخ آن رنگ سبز خود را باخته و رو به زردی می گرایم . همچنان که باد مرا می بوسد (غرق بوسه های باد) از روز های تازه ای که در پیش رو خواهم داشت و اینکه چه سرنوشتی در انتظار من خواهد بود به شدت وحشت دارم (وحشت روزای تازه) ...

«می کنه دل از درخت     می شه آواره کوچه»

«کوچه ای که یادگار     روزای رفته و پوچ»

دیگر چاره ای برای من باقی نمانده و خواه نا خواه باد مرا از شاخه درخت جدا خواهد کرد و با خود خواهد برد پس باید با درخت وداع کرده و برای دل کندن از او خود را آماده سازم (می کنه دل از درخت) آخرین بوسه های باد مرا از شاخه درخت جدا کرده و با خود به جایی دور و نا معلوم می کشاند ناگهان خود را آواره در کوچه ای می بینم همان کوچه ای که روزگار گذشته خود را در آن گذرانده و برایم یاد گار روز هایی بس تلخ و دردناک و البته از دست رفته و پوچ می باشد .(کوچه ای که یاد گار روزای رفته و پوچ) حال باید باقی مانده عمر خود را در این کوچه تاریک و دلگیر بگذرانم ...

«می شینه گوشه کوچه     چشم به آسمون می دوزه»

«می کنه یاد گذشته     دلش از غصه می سوزه»

در گوشه و کنار کوچه جایی برای خود پیدا می کنم تا در این لحظات آخر عمر کمتر در معرض هجوم وحشی بادخزان قرار گیرم . چشم هایم را به آسمان می دوزم سعی می کنم تا گذشته را دوباره به یاد آورم اما چشم هایم پر از اشک می شود زیرا دلم از خاطرات تلخ گذشته و ناجوانمردی باد پر از غصه است ...بله دلم از غصه می سوزد ...

«یاد باد     یاد گذشته شاد باد»

«این دل زرد و تهی    در حسرت دیدار باد»

آری دیگر چیزی تا نابودی باقی نمانده پس یاد باد ... شاید در گذشته این برگ خشک و تنها لحظات شادی هم وجود داشته باشد پس یاد گذشته شاد باد ... اما حتی دیگر یادآوری لحظات شاد گذشته هم بی فایده است زیرا من اکنون زرد و خشک  شده ام و تا خرد شدن چیزی فاصله نداردم پس این دل زرد و تهی در حسرت دیدار دوباره با جنگل و درخت باد .... در حسرت باد زیرا دیگر این دیدار به تحقق نخواهد پیوست ...

«یاد روزایی که کوچه     زیر سایه تنم بود»

«مهربون درخت عاشق     مست عطر نفسم بود»

«سهم من از بوسه باد     چی بگم ای داد و بی داد»

«همه زردی و تباهی     مردن و رفتن از یاد»

دیگر چیزی باقی نمانده ... باد اینجا هم مرا راحت نمی گذارد . کم کم شکافهایی را در قلب خود احساس می کنم و دیگر تا خرد شدن زمان زیادی باقی نمانده پس به خاطر می آورم روزهایی را که در همین کوچه با شادابی زندگی می کردم و همین کوچه زیر سایه تن من (برگ) به راحتی نفس می کشید و زنده بود و یاد روز هایی که در خت عاشقی که من بر روی شاخه هایش بودم از عطر نفس من مست بود ...

اما چه فایده ... سهم من از بوسه های باد خزان چه بود ؟ 

تمام سهم من  از بوسه باد زردی و تباهی بیش نبود و اکنون نیز تا تباهی و مردن و از یاد رفتن چیزی باقی نمانده ...

پس می میرم و از یاد ها نیز می روم ...

 

تفسیر دیگر شعر ها را نیز در قسمت های بعدی خواهید خواند و اگه بخوام بقیه رو هم همین الان بنویسم مطمئنم تا یه نگاه به حجم مطالب بندازید سریع صفحه رو می بندید و از خیر خوندنش می گذرید پس همین رو با دقت بخونید و نظر هم یادتون نره ...

امیدوارم باد هیچوقت شما رو اینجوری نبوسه ...

با تشکر مسعود



نویسنده : مسعود ، تاریخ : جمعه 25 شهریور 1384 ، ساعت : 03:09 ق.ظ
ویرایش در  تاریخ : شنبه 10 تیر 1385 ، ساعت : 10:07 ق.ظ
صفحات بعد : 1 2 3   تعداد کل صفحات : 3
CopyRight 2008 SiavashGhomayshi.Info ©
Design By Hooman & Farnaz