Firouzeh Rasouli. فیروزه رسولی کسیست که سیاوش قمیشی در مصاحبه های جدیدش بسیار به او پرداخته و در هر فرصتی نام او را عنوان می کند . وقتی آلبوم بی سرزمین تر از باد روانه ی بازار شد سیاوش قمیشی اعلام کرد که درحال آماده سازی آلبوم روزهای بی خاطره و همین طور آلبوم فیروزه است و گفت چند ماه دیگر این آلبوم منتشر خواهد شد . وی افزود شعرهای خودش را با فیروزه تقسیم کرده و به نوعی آنچه قرار بوده خودش بخواند نخوانده و به فیروزه داده است . وقتی آلبوم روزهای بی خاطره آمد ! همه در انتظار آلبوم فیروزه بودند اما با گذشت زمان خبری از این آلبوم نشد و به رو ورطه ی فراموشی سپرده شد . یک سال و اندی از آلبوم روزهای بی خاطره گذشت و باز هم هیچ اثری از آلبوم فیروزه نشد اما سیاوش قمیشی این بار اعلام کرد که همراه با آلبوم بعدی حتما آلبوم فیروزه نیز منتشر خواهد شد . آلبوم غروب تا طلوع sunset to sunrise نیز با تاخیر در دسترس همگان قرار گرفت و این بار در عوض انتشار آلبوم فیروزه گوشه های بسیار کوتاهی از آهنگ همین امروز پخش و نام آلبوم نیز مشخص گردید . سیاوش قمیشی در مصاحبه ای گفت که تا چند روز دیگر این آلبوم را خواهیم شنید . روزها گذشت ، ماه ها گذشت و تا کنون اثری از پخش این آلبوم ندیده ایم . مسلما بعد از آلبوم غروب تا طلوع sunset to sunrise کار روی آلبوم فیروزه نیز به اتمام رسیده و توسط سیاوش قمیشی در اختیار کمپانی کلتکس قرار گرفته است اما طبق معمول با سیاست های عجیب و غریب کلتکس رکوردز در پخش آثار و عادت همیشگی این کمپانی در تاخیر فراوان در انتشار محصولات روبرو گردیده است . با این حال نگارنده خوش بین بود که با توجه به تاریخ انتشار آلبوم غروب تا طلوع sunset to sunrise ، انتشار آلبوم همین امروز فیروزه نیز غریب الوقوع باشد اما به ناگاه حادثه ای رخ داد که با نگاهی به دورنمای آن بعید است که با خوش بینانه ترین حالت این آلبوم تا حداقل سه ماه دیگر و یا حتی تا سال جدید میلادی و یا حتی با اوضاعی وخیم تر تا نوروز منتشر شود . اما این حادثه چه بود !؟ همان طور که حتما شما دوستان نیز در جریان بودید زمانی پیش بانو مهستی یکی از خوانندگان ایرانی از دنیا رفت و تنها چیزی که از او باقی ماند خوانده های اوست . شاید گمان کنید که این مسئله پیوندی با انتشار آلبوم فیروز ندارد اما اگر کمی با سیاست های شرکت کلتکس رکوردز آشنا باشید خواهید فهمید که یکی از پولتیک های ایم کمپانی ( نه لزوما کلتکس بلکه باقی کمپانی های تولید موزیک ) فروش گسترده ی آثار هنرمندان بعد از فوت آنهاست . اگر اینک نگاهی به سایت کلتکس رکوردز بیاندازید با انبوهی از سی دی ها و package های آثار مهستی روبرو خواهید شد که برای فروش در راس سایت قرار گرفته است . جایز الذکر است بدانید که وقتی محصولات جدیدی در سایت کلتکس قرار می گیرد تا مدت ها نباید در انتظار آلبوم دیگری بود . حال همچنان باید صبر کرد تا دید بالاخره چه موقع آلبوم فیروزه در دسترس همگان قرار خواهد گرفت . ظاهرا این سیاست بقدری موثر بوده است که حتی مدیران کلتکس با یک اقدام نادرست جایگاه آلبوم غروب تا طلوع sunset to sunrise را به نیمه های میانی سایت انتقال و در عوض راس سایت را به فروش آثار مهستی اختصاص داده اند . نگارنده به هیچ وجه از انتشار آثار موسیقیدانان کشور و مشخصا بانو مهستی مخالف نیست . اما با نگاهی دقیق تر می توان فهمید هنگامی که این هنرمند زنده و در قید حیات بود نه نامی از او برده میشد و نه توجهی به وی می گردید . حال که او دیگر در قید حیات نیست برای همه عزیز و دوست و یار و یاور تمامی لحظاتشان شده است ! مردم جدیدا آثار او را در ماشین هایشان می گذارند ، شبکه های مختلف هر کدام از روابط خوب خویش با وی سخن می گویند ، هر کس او را از دوستان صمیمی خویش می شمارد و داستان های مختلفی که حتما خودتان بهتر و بیشتر به آن آگاه هستید بیان می شود . مهستی به این توجهات نیاز داشت اما نه اینک که ... این داستان تکراری و کهنه ایست که با رنگی مجهول در گذشته نیز گریبان بسیاری از هنرمندان ما را گرفته است . ویگن ، آغاسی ، فرهاد مهراد ، فریدون فروغی : رفتاری مشابه با هر کدام یک از اینها انجام شد و هنور هم می شود . حرکتی ناجوانمردانه و مسلما وابسته به فرهنگ سنتی و خاک خورده ی ایرانی ! باز هم قعر تاریخ تکرار شد . آنقدر از فرهنگ خودمان تعریف کرده ایم که واقعا امر بر خودمان نیز مشتبه شده که ما بهترین فرهنگ دنیا را داریم ! نگاهی به حال افکنیم و مرتبا خود را به نیاکان و گذشتگانمان ارجاع ندهیم . آنها مُرده اند . حال باید دید ما در این مکان و در این زمان چیستیم . حکایت ما آن شده است که « من آنم که رستم بُــــوَد پهلوان » . اما پهلوانی رستم برای خودش بود باید دید ما چیستیم . متاسفانه بسیاری از ما ایرانی ها عادت های بسیار زشتی داریم . سال های سال به بستگان و آنها که می شناسیم سر نمی زنیم و وقتی فوت کردند فی الفور و سریع السیر بر سر مزارش حاضر شده و با دسته ی گل و قطرات اشک او را صدا می نمائیم و با خود حسرت می خوریم که کاش زنده بود و کاش ... از اقبال نیک و به واسطه ی فرهنگ قوی ! قدرت درس گیریمان نیز ضعیف است ، اشتباهات را تجربه نکرده و دوباره و دوباره به همان روال سابق رفتار می کنیم ، در محدوده ی سیم خاردار کشیده شده ی ذهنمان سیر می نمائیم و مدعیانه بر اعمال نادرست خود پافشاری می کنیم . آن هنرمندانی که رفتند که دیگر رفته اند . اما هنوز داریم کسانی را که می توانیم توجهمان را به ایشان معطوف کنیم . مبادا غفلت کنیم و روزی رسد که با خود سخن از این بیاوریم که او که قبلا زنده بود چقدر خوب بود ! باید بگوئیم آنها که الان زنده اند چقدر خوبند . گرچه تلخ است اما موج دوم در راه است . باید منتظر رفتن عارف ها ، حمیرا ها ، سیاوش قمیشی ها و ... بود و آن وقت است که وقتی رفتند بر سرکوبان ! و سرشک بر دامنان بیائیم بگردیم که آنها که بودند و آنها چه کردند .
اما نکته ای دیگری که به نظرم می رسد گفتنش خالی از لزوم نیست رویه ی نوینیست که موسیقی سازان پیشکوست ما در معرفی خوانندگان جدید داشته اند و هر کدام به نوعی پُلی برای آشنائی مردم با هنرمند جدیدی گردیده اند تا جائی که حتی از گذاشتن اسم خود بر روی آنها استقبال کرده و پشتیبانی آنها را به عهده گرفته اند . از این دست می توان از حبیب ( خواننده و آهنگساز برجسته ) ، فرید زلاند ( آهنگساز خوب که آهنگ های زیادی را برای ابی آهنگسازی نموده است ) و سیاوش قمیشی ( که گل سرسبد محفل ما و معرف حضور همه ی شما دوستان هست ) نام برد . هر کدام از این کسانی که نام بردیم به معرفی خواننده ای جدید پرداخته اند . اما این روال در مورد حبیب و فرید زولاند چندان هم جالب به نظر نرسید . با اینکه هر کدام از این هنرمندان در کارنامه ی هنری خود آثار ارزشمند و همین طور قدرتمندی به جا گذاشته اند اما به نظر می رسد پشتبانی آنها از خوانندگان جدید موفقیت چندانی نداشته و منتخبان آنها فاقد ظرفیت لازم بوده اند . حبیب ، پسرش محمد را به دنیای هنر معرفی کرد اما محمد به هیچ وجه در حد و اندازه های پدر ظاهر نشد و نه تنها آثاری با سطح پائین ارائه کرد بلکه با تعجب دیده شد که سبک کارهایش به شدت باعث افت در کارهای حبیب نیز گردید و پدر برای هماهنگی با پسر آثاری ارائه داد که به حیرت آثار فوق العاده قدرتمند گذشته ی خود را زیر سوال برد و در نهایت حرکتی در موسیقی ما دیده نشد و آن چه میشد بهتر از این باشد ، نشد ! فرید زلاند نیز به معرفی خواننده ای جدید به نام راستین پرداخت و از او به عنوان جوانی بسیار با استعداد و درخور موزیکش یاد کرد . شخص نگارنده موفق به شنیدن و همین طور دیدن! 2 اثر از راستین شد . جوانی که صدایش با قدرت کمتر نزدیک به صدای ابی ست ، حرکاتش در موزیک ویدئو و نوع خم و راست شدن ها و همین طور حرکات شانه اش به طرز عجیبی شبیه به ابی ست و جالب تر اینکه قیافه اش کاملا شبیه جوانی های ابی می باشد ! مورد آخر تمثیلی نه عین واقع بلکه از روی شباهت چیدمان هاست . اشعار مورد استفاده در آثار راستین منتخبی از سه شاعر بر جسته یعنی ایرج جنتی عطائی ، اردلان سرفراز و شهریار قنبری ست اما وقتی نگارنده آثارش را گوش داد هیچ چیز بیشتر از یک آهنگ معمولی نشنید و داستان حبیب و محمد در ذهنش تداعی شد . در این میان سیاوش قمیشی نیز به معرفی فیروزه پرداخته است که گرچه قبل از شنیدن تمامی آلبوم وی قضاوت در موردش سخت است اما با قطعات کوتاهی که از آلبوم وی شنیده ایم به نظر می رسد نسبت به دیگر معرفی شدگان در level بالاتری قرار دارد . فیروزه را از یاد نبریم و همچنان منتظر انتشار آلبوم وی باشیم .

نویسنده : هومن ، تاریخ : چهارشنبه 27 تیر 1386 ، ساعت : 02:07 ق.ظ
ویرایش در تاریخ : یکشنبه 14 مرداد 1386 ، ساعت : 10:08 ق.ظ




